خرید بک لینک
روزی دوباره روی تو بر من عیان شود

چونان گذشته

چونان همیشه

با گیسوان جاری و چشمان ناز و باز

با خنده های زیر لب و عشوه های ناب

با قامتی چو سرو، آزاد و با وقار

زیباتر از تمام غزلهای شاعران

چونان غزال کوچک و زیبای مرغزار

از روبروی شاعر دلخسته رد شوی

آرام و بی حواس

تا مطلعی برای غزل گفتنم شوی

"دستت میان دست رقیب آشیان گرفت ...

م. کرمی "خرّم"

گچساران

17 آبان 1395

نوشته شده توسط مرتضی کرمی در ساعت 15:54 | لینک |

برچسب: روزی,دوباره, نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:57

توی اتوبوس نشسته ام. مسیرم جوری است که باید به ناچار مغازه های بنجل فروشی حاشیه خیابان را ورانداز کنم و هر از گاهی چشم در چشم خریدار، مغازه دار و یا عابری خسته شوم که گوشه ای از چرخ زندگیش می لنگد و تمام خط دید من با او، می شود همدردی پنهان و گذرای یک سواره و پیاده. اتوبوس می ایستد سر ایستگاه و دو جین آدم بی مصرف - به غیر از اکسیژن - به داخل اتوبوس هجوم می آورند. اصولا فقط انسانهای بی مصرف هستند ک

برچسب: ساعت,شنبه, نویسنده: ایلیا نصیری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:57

صفحه بندی